گمشده در زمان

متن مرتبط با «من 6 حروف يكثر في السوق» در سایت گمشده در زمان نوشته شده است

546 . افکارمون دنده عقب رفت

  • نیلوبلاگ

    وجود اینجا بهترین اتفاقه. چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود. فکر می کردم دیگه وبلاگم رو نبینم. چقدر خوشحالم که بازم اینجام. هیچ جا، تاکید می کنم هیچ جا برای من اینجا و این وبلاگ و مامن پاک وبلاگم نمیشه. آدم هر چی دوس داره توش می تونه بنویسه و چقدر اینجا خوب بود. نه گفتمان از روی حب و بغض بود نه این که بخوای هر حرف و نظری رو نقد کنی. هر چی جهان به سمت جلوتر رفت به جایی که ما هم باهاش رشد کنیم و تعالی پیدا کنیم بدتر دنده عقب رفتیم و عجیب تر شدیم و افکارمون پوچ تر و تهی تر شد!منگنه به : ذهن امروز م...

    ادامه مطلب
  • بررسی 546 . افکارمون دنده عقب رفت!

  • نیلوبلاگ

    این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «546 . افکارمون دنده عقب رفت!» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. وجو اینجا بهترین اتفاقه. چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود. فکر می کردم دیگه وبلاگم رو نبینم. چقدر خوشحالم که بازم اینجام. هیچ جا، تاکید می کنم هیچ جا برای من اینجا و این وبلاگ و مامن پاک وبلاگم نمیشه. آدم هر...

    ادامه مطلب
  • 516 . پناهگاه

  • نیلوبلاگ

    ما هر چند وقت یک بار پناه میاریم اینجا،نوشته های هم رو می خونیم و دوباره میریم و تا چند وقت خبری ازمون نیست و باز برمی گردیم اینجا!اینجا پناهگاه خیلی از بچه هاست.وبلاگ یک پناهگاه امن واسه خیلی از آدم هاست که سال هاست می نویسن و می نویسن.می دونی اونایی هم که دیگه برنگشتن اینجا مثل اون روستایی تازه به دوران رسیده ای هستن که وقتی رفت شهر همه چیز خودش رو از یاد برد و فکر کرد از اول شهری بوده اما مایی که بر می گردیم و بازم به اینجا سر می زنیم و می نویسیم اصالت داریم و یادمون نرفته چی بودیم و چی شدیم!منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۳ ساعت صفر   توسط میلاد  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 512 . چرا همیشه من؟!

  • نیلوبلاگ

    از امروز نمی خوام با همه چیز کنار بیام!برای شروع؛حداقل ترین چیز این که،ما لایق این هستیم که باهامون درست رفتار بشه....منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت صفر   توسط میلاد  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 506 . اکنون

  • نیلوبلاگ

    می دونی یه سری چیزها زمانش که بگذره دیگه حال نمیده و اون شور و هیجان اولیه رو نداره،حالا تو اصلا باشکوه تر انجامش بده،واقعا کیفیش واسه اون مقطع زمانی نه بعدش!کاش این رو لحظا کنیم و بفهمیم.....منگنه به : هرز نوشت + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت صفر   توسط میلاد  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 502 . حرص ممنوع!

  • نیلوبلاگ

    من تا یه جایی باید برای بعضی مسائل حرص بخورم دیگه!بعضی اتفاقات و بعضی رفتارها به خصوص در محیط کاری باعث میشه که یاد بگیری تو نباید حرص بخوری بابت اون اتفاق.مثلا تو یه وظیفه ای در یک برنامه به عهده می گیری تا جایی که وظیفه توئه سعی می کنی انجماش بدی و بقیه موارد قرار نیست روی شونه های تو باشه.درست که خوب بودن کلی برنامه باعث میشه همه موفق بشن اما وقتی خراب میشه تو مقصری و فقط تو باید جوابگو باشی چرا باید حرص بخوری واسه خوب شدن یه اتفاق!تو تا جایی که وظیفه خودت هست انجامش میدی و بقیه موارد رو می سپری به اونایی که باید انجام بدن دیگه!نمی دونم شاید نتونستم منظورم رو برسونم اما خودم نیاز داشتم ذهنم رو خالی کنم اینجا تا یادمون بمونه به اندازه ای که آدم ها واسم تب می کنن واسشون تب کنم نه بیشتر!که و...

    ادامه مطلب
  • 496 . گوشه،گوشه!!!

  • نیلوبلاگ

    چرا زن ها هیچ وقت عشقی که یه روزی به اونا داده شده رو هیچ وقت،تاکید می کنم هیچ وقت فراموش نمی کنن!؟طرف بعد شاید 20 سال هنوز داره فکر می کنه!؟بچه داره و همسر داره اما هنوز کنج قلبش یه اسم جا خوش کرده!؟این چیه تو وجود زن ها!اسمش رو چی میشه گذاشت!؟یعنی سپیده هم داره از این کنج و گوشه های قلب!؟منگنه به : هرز نوشت + نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت صفر   توسط میلاد  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 486 . من همونم که اگه .......

  • نیلوبلاگ

    خوبی اینجا می دونید چیه!؟یه جوری یه پناهگاه امن و مامن امن و امان واسه من،که خیلی ها ازش خبر ندارن!خوبیش اینه که اینجا بیشتر خودمم و خودم رو کمتر سانسور می کنم و واقعی تر هستم.این یه نعمت که تو این دوره زمونه آدم کمتر خودش رو سانسور کنه!این که می گم کمتر چون واقعا همه ما بدون سانسور و خود واقعی فکر می کنم پر باشیم از چاله و چوله که وقتی ازشون حرف بزنیم خیلی ها جبهه گیری کنن در موردش.به خصوص این روزها که واقعا نمیشه حتی نظر سیاسی و خط فکریت رو با خیال راحت بازگو کنی و سریع متهم میشی به وابسته بودن به یه جناح خاص.اینجا اما همون جایی که تو راحت می تونی در مورد همه چیز حرف بزنی بدون ترس از قضاوت شدن.درست که من اینجا هم خودم رو کامل معرفی کردم و خوب با یه سرچ ساده رو اسمم خیلی ها به اینجا می رسن ...

    ادامه مطلب
  • 479 . شرمندم خودم!!

  • نیلوبلاگ

    از قول دادن به خودم و عمل نکرن بهش خستم!یعنی اینقدر که به خودم قول دادم و زدم زیرش در مقابل خودم سرم پایین و شرمنده خودم هستم!منگنه به : هرز نوشت + نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور ۱۴۰۱ ساعت صفر   توسط میلاد  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 476 . ما داریم شکست می خوریم!؟

  • نیلوبلاگ

    احساس می کنم تو یه میدون جنگم که هر چی جلوتر میرم بیشتر و بیشتر دارم تنها میشم و اطرافیانم رو دارم از دست میدم!!این می دونی معنیش چیه؟!ما داریم میرم سمت شکست خوردن!!...

    ادامه مطلب
  • 471 . من مرد تنهای شب بودم!

  • نیلوبلاگ

    چقدر دوس دارم شب ها دیرتر به رختخواب برم و بیشتر مطالعه کنم و کار کنم!چقدر دوس دارم این کرختی و خواب آلودگی که از ساعت 11 شب میاد سراغم و نهایت تا یک شب سرپا هستم و بعد می پرم تو تابوت شبانه خودم رو تختواب،رو عقب تر بندازم و بتونم مطالعه کنم و کارهام رو پیش ببرم و ساعت 6 صبح هم هر روز رفرش و سرحال پاشم!چقدر دلم می خواد اما واقعا نمی تونم.هی می خوام ایجادش کنم و روش تمرین کنم منتها فرداش که از خواب پامیشم به خودم لعنت می فرستم که این چه کاری بود کردم و از زور خواب می میرم!یه دوستی داشتم زمان دانشجویی شب ها تا می تونست نمی خوابید و من هم باهاش پایه بودم و صبح ها هر ساعت که دلش می خواست سرحال پا میشد و همیشه ساعت دستش باتری نداشت!وقتی ازش می پرسیدی می گفت کیفیت زندگی خیلی مهم تر که اینطوری دربن...

    ادامه مطلب
  • 467 . هیچ!!

  • نیلوبلاگ

    ساعت خوب ساعت شنی است ، هر لحظه به تو یادآوردی می کند ، دانه ای که افتاد دیگر باز نمی گردد . این وبلاگ هم قصه اش شده مثل همین ساعت شنی !! می نویسیم اینجا . تا وقتی و زمانی که بهش رجوع کردم بشه خاک گرفته های ذهن من . راستی یا من با همه فرق دارم یا همه با من !! هر چ...

    ادامه مطلب
  • 468 . جنگ ذهن

  • نیلوبلاگ

    اگه بگم خودمم خسته شدم از اینکه یه چیزی می گم و یه چیز دیگه میشه باور می کنید!اگه بگم خودمم خستم از اینکه هی حرف می زنم و عمل نمی کنم خسته شدم باور می کنید!هر چند باور کنید یا نکنید مهم اینه که من تو ذهنم در حال جنگ خودم با خودم هستم و این واقعا آزار دهنده ترین جنگ بشریت!منگنه به : ذهن امروز من + ...

    ادامه مطلب
  • 469 . نفس نفس

  • نیلوبلاگ

    همیشه از این حالت به نفس افتادن و به شماره افتادن یه چیز حالم گرفته میشه!حالا می خواد دقایق فوتبال باشه یا صحنه های آخر یه فیلم یا سریال باشه یا همین تموم شدن سال!!کلا از نفس افتادن و بهشماره افتادن یه چیز دلم می گیره به حالش.حتی می خواد جسم غیرجاندار باش یا می گم تقویم و تاریخ!این روزها هم بیشتر می...

    ادامه مطلب
  • 464 . سریال باشیم یا فیلم؟!

  • نیلوبلاگ

    دیدی کسی بشینه یه فیلم هشت ساعته ببینه!؟اصلا هشت ساعت فیلم کمتر کسی رو می تونه راضی کنه به دیدنش و تازه اگر هم ببینن کلی نقدر دارن و در مورد طولانی شدن بخش های اون و کش دادن الکی فیلمنامه صحبت میشه.و خلاصه خیلی بعیده فیلم هشت ساعته رو دیدن و اصلا کسی بخواد همچین فیلمی بسازه.اما سریال هشت قسمتی رو اکثر آدم ها می بینن، چه خوب و چه بد اون رو می بینن و دنبال می کنن.چون اون ها رو تشنه می ذاره   و حس تعلیق ایجاد می کنه واسه قسمت بعدی!تازه اگر ببینن کار سریال گرفته تا قسمت هزار هم ادامه میدن سریال رو و سال های مداوم سریال ساخته میشه!چرا اینارو گفت حالا،واسه این که بگم محبت کردن و خوبی هم عینه همین فیلم و سریال می مونه.اگه به کسی مداوم خوبی و محبت کنی بعد از مدتی در مورد نوع محبتت و مدلش ه...

    ادامه مطلب
  • 465 . حس خوب احساس

  • نیلوبلاگ

    اومدم اینجا فقط بنویسم دلم سکوت و سکون می خواد واسه مدتی و برم،نمی دونم یهو چی شد شروع کردم به رفتن وبلاگ های دوستام توی پیوندها!خوندمشون و یاد سال های پیش افتادم که صبح اولین کارمون این بود که بیایم نوشته های دوستان رو بخونیم و احساساتمون رو باهاشون به اشتراک بذاریم و اونها هم حس های خودشون رو به ما در مورد نوشته هامون بگن.چقدر بهتر زندگی می کردیم و بی دغدغه تر.راستش حسودیم شد به اونایی که هنوز دارن این شکلی زندگی می کنن.باید به خودم کمک کنم تا منم بتونم به این سبک زندگی خوبم و پر از حسم برگردم.شاید یکی از تفاوت های تلگرام و اینستاگرام که کسی بهش تا حالا اشاره نکرده در مقایشه با وبلاگ نویسی همین باشه!حس هامون رو کانال نویسی و کانال خوندن کمرنگ کرده و چه بسا کشته اما وبلاگ نویسی و خوندن وبلا...

    ادامه مطلب
  • 466 . شخصبت

  • نیلوبلاگ

    انسان باید از راه های مختلف انکار خود و نه ارضای خود شخصیتش را بسازد....

    ادامه مطلب
  • 406. تاریخ

  • نیلوبلاگ

    یه سال دیگه از عمرمون هم تا چند روز دیگه تموم میشه ها . میره تو زباله دان تاریخ این سال 98 تا چند روز دیگه !!!...

    ادامه مطلب
  • 396 . سکوت !!

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقت ها سکوت کردن در برابر یه سری مسائل ، اتفاقا نشون دهنده بینش ماست !! چه بینش سیاسی چه اجتماعی ! حتما لازم نیست دهن رو باز کنیم و هر چی تو افکارمون هست رو بریزیم بیرون . تا بشیم سوژه خنده آدم ه...

    ادامه مطلب
  • 398 . امنیت

  • نیلوبلاگ

    فکر می کنم اینجا تنها مامن امن و تنها غار تنهایی منه که می تونم با خیال راحت هر چی که دوس دارم توش بنویسم !! هیچ جا امنیت و احساس خوب همین وبلاگ رو نداره . باور کنید .+ نه بی انگیزم ، نه ترسیدم ! بعضی وقت ها باید بد بود ، خوب بودن مرامه !!...

    ادامه مطلب