516 . پناهگاه - تاریخ: 1403/5/23 ساعت: 18:58
ما هر چند وقت یک بار پناه میاریم اینجا،نوشته های هم رو می خونیم و دوباره میریم و تا چند وقت خبری ازمون نیست و باز برمی گردیم اینجا!اینجا پناهگاه خیلی از بچه هاست.وبلاگ یک پناهگاه امن واسه خیلی از آدم هاست که سال هاست می نویسن و می نویسن.می دونی اونایی هم که دیگه برنگشتن اینجا مثل اون روستایی تازه به...
513 . فقط باید تایپ کنم اون چیزی که تو سرم - تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 0:44
این روزها هیچ چیز حالم رو خوب نمی کنه!نه نوشتن،نه خوندن،نه نگاه کردن و نه ....خلاصه که هیچ چیز این روزها نمی تونه من رو راضی کنه.هدف هام رو هر روز می نویسم و مرور می کنم اما دریغ از یک قدم برای رسیدن به اونا برداشتن.شدم یه دور باطل و الان تو همین لحظه شاید چند سال که اینا رو دارم اینجا می نویسم و هم...
514 . تلگرام شده اعتیاد - تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 0:44
از امروز باید تلگرام رو یه ذره کمتر کنم.من واقعا معتاد تلگرام شدم و مرتب روی دسکتاپ محل کارم بازه و این اصلا خوب نیست.همش در حال خوندن پیچ های فوتبالیث و دغدغه کانال جامعه شناسی فوتبال خودم رو دارم.اسمش نمی دونم چیه؟هر چی هست می خوام رو خودم کار کنم هی نرم سراغش.مثلا الان بستم و نمی خوام تا ساعت 10 ...
515 . بیا شروع کنیم از اول - تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 0:44
نمی ذارم اوضاع اینطوری بمونه،درستش می کنم من.بسه از بس درجا زدم.چرا من اینقدر همه چیز رو با هم می خوام.این چیه تو مغز من همش در حال گسترش.منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد ۱۴۰۳ ساعت صفر   توسط میلاد  |  Adblock test (Why?)
512 . چرا همیشه من؟! - تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 14:19
از امروز نمی خوام با همه چیز کنار بیام!برای شروع؛حداقل ترین چیز این که،ما لایق این هستیم که باهامون درست رفتار بشه....منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت صفر   توسط میلاد  |  Adblock test (Why?)
511 . سکوت و دیگر هیچ - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 16:26
دوست داشتم به جای اینکه الان پشت میزم،سرکار نشسته بودم،چشمام رو تو یک خونه تو یک جنگل خلوت باز می کردم و می شستم رو صندلی چوبی خودم و به صدای موزیک آروم گوش می دادم و کتاب می خوندم!!همین، من بودم و سکوت.......منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت صفر   توسط می...
510 . چرا کسی کات نمیده!؟ - تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 16:05
زندگی سینما نیست،مثل تئاتر زنده است،کات نداره،اگه خرابش کردی،نباید بقیشو ببازی،فقط می تونی،بقیشو بهتر بازی کنی....خوب منم دارم سعی می کنم بهتر بازی کنم،همین...منگنه به : هرز نوشت + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ ساعت صفر   توسط میلاد  |  Adblock test (Why?)
509 . پریدن - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 18:28
دیروز یه نفر تو ساختمون اداری صداوسیما خودکشی کرده!اون ساختمون دقیقا جلوی چشمای من از محل کارم.البته این بنده خدا خودش رو از اون طرف ساختمون انداخته و من این طرف ساختمون رو می بینم.هرکس اینطور مواقع یک داستان نقل می کنه.اما مهم ترینش این که طرف اینقدر تحت فشار گذاشته شده برای گرفتن حق و حقوق خودش ای...
508 . پام رو هواست! - تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 15:48
از پنجره اتاقم به بیرون نگاه می کنم و با خودم می گم یه صبح دیگه شروع شد!به خودم امید میدم که امروز به کارهام برسم و روز خوبی رو برای خودم رقم بزنم.به این فکر می کنم جای هدف های وسیع بتونم روزم رو برنامه ریزی کنم و کارهای عقب افتاده رو پیش ببرم و مفید باشه روزم.به این فکر می کنم که چقدر توانایی دارم ...
507 . بن بست - تاریخ: 1402/8/23 ساعت: 19:29
ساعت خوب ساعت شنی است ، هر لحظه به تو یادآوردی می کند ، دانه ای که افتاد دیگر باز نمی گردد . این وبلاگ هم قصه اش شده مثل همین ساعت شنی !! می نویسیم اینجا . تا وقتی و زمانی که بهش رجوع کردم بشه خاک گرفته های ذهن من . راستی یا من با همه فرق دارم یا همه با من !! هر چیزی که اینجاست واسه ذهن منه که اون ل...
506 . اکنون - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 12:05
می دونی یه سری چیزها زمانش که بگذره دیگه حال نمیده و اون شور و هیجان اولیه رو نداره،حالا تو اصلا باشکوه تر انجامش بده،واقعا کیفیش واسه اون مقطع زمانی نه بعدش!کاش این رو لحظا کنیم و بفهمیم.....منگنه به : هرز نوشت + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت صفر   توسط میلاد  |  Adblock test (Why?)
504 . دارم میرم پایین - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 15:58
از هر طرف که میرم می رسم به نقطه صفری که ایستاده بودم!من آدم شروع های مکرر و نرسیدن به خط پایان ها شدم!منی که هر کاری رو انجام میدادم به کمال و حد نهایی انجامش می دادم حالا این روزها حس و حالی دارم که از خودم و از اطرافم بدم میاد.به چیزی بیشتر از نبودن و خلاء نیاز دارم.هیچ چیزی نمی تونه من رو به کنش...
505 . شلیک - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 15:58
من وقتی کسی از حرف های خودم بر علیه خودم استفاده می کنه،حس آدمی رو دارم که تیر گذاشتم تو خشاب اسلحه و دادم دستش تا به سمتم شلیک کنه و این حالم رو بیشتر بهم می ریزه!!!منگنه به : هرز نوشت + نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت صفر   توسط میلاد  |  Adblock test (Why?)
503 . کاشکی! - تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 22:49
کاش میشد به بعضی از آدم های قدیم پیام داد و حالشون رو پرسید!یا اونا به ما پیام می دادن و حالمون رو می پرسیدن و کپ می زدیم!منگنه به : هرز نوشت + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت صفر   توسط میلاد  |  Adblock test (Why?)
500 . انتهای بن بست،دیواره - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 14:13
همیشه فکر می کردم پست شماره پانصد من باید یه چیز خاص باشه و یه موضوع جالب!واسه همین هم این مدت سعی می کردم پست نذارم تا یه چیز جالب برای نوشتن پیدا کنم!تا این که دیشب وقتی تو خونه تنها شدم واسه چند دقیقیه ای که مهراد و مامانش رفتن طبقه پایین پیش مامان سپیده و داشتم به بالای کابینت نگاه می کردم یهو چ...
501 . چند چندین با خودتون؟ - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 14:13
بزرگترین معضلی که خود من هم خیلی اوقات باهاش دست و پنجه نرم می کنم اما این روزها می بینم خیلی خیلی از آدم ها دارنش این که واقعا مشکل بزرگ آدم ها این شده که نمی دونن با خودشون چند چندن؟اصلا چی می خوان و چی می گن!؟شاید مهم ترین چیزی که آدم ها و به طبع اون جامعه رو به آرامش می کشونه این که بدونیم با خو...
502 . حرص ممنوع! - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 14:13
من تا یه جایی باید برای بعضی مسائل حرص بخورم دیگه!بعضی اتفاقات و بعضی رفتارها به خصوص در محیط کاری باعث میشه که یاد بگیری تو نباید حرص بخوری بابت اون اتفاق.مثلا تو یه وظیفه ای در یک برنامه به عهده می گیری تا جایی که وظیفه توئه سعی می کنی انجماش بدی و بقیه موارد قرار نیست روی شونه های تو باشه.درست که...
496 . گوشه،گوشه!!! - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 19:29
چرا زن ها هیچ وقت عشقی که یه روزی به اونا داده شده رو هیچ وقت،تاکید می کنم هیچ وقت فراموش نمی کنن!؟طرف بعد شاید 20 سال هنوز داره فکر می کنه!؟بچه داره و همسر داره اما هنوز کنج قلبش یه اسم جا خوش کرده!؟این چیه تو وجود زن ها!اسمش رو چی میشه گذاشت!؟یعنی سپیده هم داره از این کنج و گوشه های قلب!؟منگنه به ...
493 . رنج ما قویتر از مشروب* - تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 16:52
خیلی وقت ها ما خودمون با دست های خودمون اون رنجی رو رقم می زنیم که سرمون میاد!وقتی رفتار،گفتار و کردار ما برخلاف اون چیزی باشه که عرف محیط می طلبه رنج به ما سرازیر میشه!رنجی که هیچ راه گریزی ازش نیست و باید باهاش بسوزی و بسازی.اما خوب حقیقت این که برای رهایی از این رنج خیلی کارها می تونیم بکنیم اما ...
494 . خدا بزرگتر از توصیف انبیاست* - تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 16:52
از دیشب که شب قدر همش این تیکه زیر لبم داره زمزمه میشه که مال فیلم مارمولک بود:خدا که،فقط خدای آدم های خوب نیست....*تیکه ای از شعر زنده یاد حسین پناهیمنگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت صفر   توسط میلاد  |  Adblock test (Why?)