
ولی بیایم قبول کنیم اینقدر هم که میگیم و می نویسیم حال و احوالمون بد و فاجعه نیست و ما فقط عادت کردیم، تاکید می کنم عادت کردیم که اتفاقات منفی رو بنویسیم و بازنشر کنیم و اتفاقات مثبت و خوب رو نگیم و ننویسیم. من و شما هم ندارد این یک مریضی دسته جمعی است که هیچ کس هم تقصیر ندارد جز خودمان و این چرخه ای که خودمان آفریننده آن بودیم با نوشته ها، پست ها و احوالتمان!منگنه به : هرز نوشت...
ادامه مطلب
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «537 . نقطه» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ما زندگی نمی کنیم که هر کس رو راضی نگه داریم و جواب هر کسی و هر نظری رو بدیم. بعضی وقت ها برای آسایش و آرامش روانی خودمون باید حرف طرف رو تیک پذیرش بهش بزنیم که دست از سرمون برداره. چون وقتی تو از هر دری میری اون نمی خواد بپذیره...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «538 . بی راهه» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای رسیدن باید خیلی چیزها رو تو مسیر بذاری و رها کنی و سبک بشی تا بتونی برسی به خط پایان. تازه رسیدی خط پایان هم می فهمی این می تونه یه خط استارت و شروع باشه واسه یه مسیر دیگه..... RSS ...
ادامه مطلب
موضوع «539 . به خود آی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. اون اتفاق خوبه که سالهاست منتظر هستی تا رخ بده و روی کمک این و اون حساب کردی بابتش، رخ نمیده! چون که خودت باید بسازیش.+رسیدن به این یک خط شاید سال ها از من زمان برده!! پس قدرش رو بدون اگر اینو الان خوندی. RSS ...
ادامه مطلب
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «541 . استارت بزن دیگه» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. اگر موجودی حساب بانکیت بی نهایت باشه، بعد از تفریح و مهمونی و خرید کردن و سفر رفتن و کلاس گذاشتن برای تمامی افرادی که توی ذهنته. و خوش گذرونی و عکس گرفتن با سلبریتی هایی که دوسشون داری، بعد از انجام...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «543 . ذکر مصیبت شده عادت!» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ولی بیایم قبول کنیم اینقدر هم که میگیم و می نویسیم حال و احوالمون بد و فاجعه نیست و ما فقط عادت کردیم، تاکید می کنم عادت کردیم که اتفاقات منفی رو بنویسیم و بازنشر کنیم و اتفاقات مثبت و خوب رو نگیم و ننویسیم. م...
ادامه مطلب
ولی بیایم قبول کنیم اینقدر هم که میگیم و می نویسیم حال و احوالمون بد و فاجعه نیست و ما فقط عادت کردیم، تاکید می کنم عادت کردیم که اتفاقات منفی رو بنویسیم و بازنشر کنیم و اتفاقات مثبت و خوب رو نگیم و ننویسیم. من و شما هم ندارد این یک مریضی دسته جمعی است که هیچ کس هم تقصیر ندارد جز خودمان و این چرخه ای که خودمان آفریننده آن بودیم با نوشته ها، پست ها و احوالتمان!...
ادامه مطلب
اگر موجودی حساب بانکیت بی نهایت باشه، بعد از تفریح و مهمونی و خرید کردن و سفر رفتن و کلاس گذاشتن برای تمامی افرادی که توی ذهنته. و خوش گذرونی و عکس گرفتن با سلبریتی هایی که دوسشون داری، بعد از انجام همه این کار ها وقتی بری سراغ زندگی روتین خودت، اون چه کاریه که توی زندگی روز مره خودت برای انجامش بی تابی می کنی؟ اون چه کاریه که فارغ از هر گونه پول و شهرت و توجه و ترس میری و انجامش میدی؟ این متن از کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها ی مارک منسن هست که امروز همش بهش فکر می کنم. خوب چرا واقعا نباید برم سراغش؟ چرا اصلا من به خودم جرات نمیدم کارهایی که تو ذهنم هست رو انجام بدم. اصلا چرا من کاری که می بینم کسی انجام داره میده و تحسینش می کنم و توانایی اون کار رو خودم هم دارم انجامش نمیدم؟ چرا از یه جا...
ادامه مطلب
این روزها هیچ چیز حالم رو خوب نمی کنه!نه نوشتن،نه خوندن،نه نگاه کردن و نه ....خلاصه که هیچ چیز این روزها نمی تونه من رو راضی کنه.هدف هام رو هر روز می نویسم و مرور می کنم اما دریغ از یک قدم برای رسیدن به اونا برداشتن.شدم یه دور باطل و الان تو همین لحظه شاید چند سال که اینا رو دارم اینجا می نویسم و همش حالم تغییر می خواد اما کو تغییر.شدم فقط حرف زدن و حرف و بدون عمل.بعضی روزها فکر می کنم بیخیال همه چیز و ذهنم رو خالی کنم و بی خیال بشم و همینطوری که دارم زندگی می کنم راضی باشم اما بعد می بینم این زندگی و این مدل زندگی واسه من خیلی کسالت باره و آزار دهنده است. من آدم سکون و راکد بودن نیستم و دوست دارم همش مرتب در حال تولید و نوشتن باشم.مثل همین الان که دارم این سطرها رو می نویسم و با سرعت تایپ م...
ادامه مطلب
دوست داشتم به جای اینکه الان پشت میزم،سرکار نشسته بودم،چشمام رو تو یک خونه تو یک جنگل خلوت باز می کردم و می شستم رو صندلی چوبی خودم و به صدای موزیک آروم گوش می دادم و کتاب می خوندم!!همین، من بودم و سکوت.......منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت صفر توسط میلاد | بخوانید...
ادامه مطلب
از پنجره اتاقم به بیرون نگاه می کنم و با خودم می گم یه صبح دیگه شروع شد!به خودم امید میدم که امروز به کارهام برسم و روز خوبی رو برای خودم رقم بزنم.به این فکر می کنم جای هدف های وسیع بتونم روزم رو برنامه ریزی کنم و کارهای عقب افتاده رو پیش ببرم و مفید باشه روزم.به این فکر می کنم که چقدر توانایی دارم و از اونا استفاده نمی کنم.به این فکر می کنم که ایده هام رو اجرایی کنم و نذارم کنار ذهنم خاک بخوره.به این فکر می کنم که فلان کار رو اگر انجامش بدم بدون شک بازخورد خوبی داره و باعث میشه موفقیت بیاد سراغم.به این فکر می کنم که من اگر چیزی رو بخوام بهش می رسم و کافی فقط همت کنم.خلاصه فکر می کنم و فکر.بعد آخر همه فکرام نتیجه می گیرم،خوب که چی؟واسه چی؟نمی دونم حتما دچار این حال شدیم اما این که هر روز دچا...
ادامه مطلب
کاش میشد به بعضی از آدم های قدیم پیام داد و حالشون رو پرسید!یا اونا به ما پیام می دادن و حالمون رو می پرسیدن و کپ می زدیم!منگنه به : هرز نوشت + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت صفر توسط میلاد | بخوانید...
ادامه مطلب
همیشه فکر می کردم پست شماره پانصد من باید یه چیز خاص باشه و یه موضوع جالب!واسه همین هم این مدت سعی می کردم پست نذارم تا یه چیز جالب برای نوشتن پیدا کنم!تا این که دیشب وقتی تو خونه تنها شدم واسه چند دقیقیه ای که مهراد و مامانش رفتن طبقه پایین پیش مامان سپیده و داشتم به بالای کابینت نگاه می کردم یهو چشمم افتاد به چندتا بطری و شیشه (که از محتویاتش اجازه بدید چیزی نگم) که چندسالی هست دست نخورده باقی موندن.به یکی از شیشه ها خیره شدم و فکر کردم این رو به یاد پدرم نگه داشتم و نه خوردمش و نه به کسی دادم بخوره،درسته که هر چی ازش بگذره با ارزش تر هم میشه اما خوب که چی و تو همین فکرا بودم که یادم اومد اونی که این رو هم درست کرده الان چندسالی هست فوت شده!یهو کلم برق زد و گفتم اون که با ارزش بود و بابام ...
ادامه مطلب
بزرگترین معضلی که خود من هم خیلی اوقات باهاش دست و پنجه نرم می کنم اما این روزها می بینم خیلی خیلی از آدم ها دارنش این که واقعا مشکل بزرگ آدم ها این شده که نمی دونن با خودشون چند چندن؟اصلا چی می خوان و چی می گن!؟شاید مهم ترین چیزی که آدم ها و به طبع اون جامعه رو به آرامش می کشونه این که بدونیم با خودمون چند چندیم و اصلا کجا وایسادیم و از زندگی چی می خوایم!تو حرف زدن ها با آدم ها و تو خوندن مطالبشون تو وبلاگ و کانال ها می بینم که آدم ها واقعا نمی دونن الان دنبال چی هستن و چی رو نقد،نفی یا توضیح میدن!؟اولین درک یک آدم از خودش این که هر چند وقت یک بار بتونه با خودش تفکر کنه ببینه الان دنبال چی هست و چی می خواد!همین که از همه چی می نویسی و هر چیزی رو برسونیم به اون نتیجه ای که مثلا خودمون می خوا...
ادامه مطلب
خیلی وقت ها ما خودمون با دست های خودمون اون رنجی رو رقم می زنیم که سرمون میاد!وقتی رفتار،گفتار و کردار ما برخلاف اون چیزی باشه که عرف محیط می طلبه رنج به ما سرازیر میشه!رنجی که هیچ راه گریزی ازش نیست و باید باهاش بسوزی و بسازی.اما خوب حقیقت این که برای رهایی از این رنج خیلی کارها می تونیم بکنیم اما خودمون یه طوری گره های کورد می زنیم به بعضی چیزها که نمی تونیم این گره ها رو باز کنیم و برای همین مجبور میشیم به اجبار!*این یه تیکه از اشعار زنده یاد حسین پناهیمنگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت صفر توسط میلاد | بخوانید...
ادامه مطلب
از دیشب که شب قدر همش این تیکه زیر لبم داره زمزمه میشه که مال فیلم مارمولک بود:خدا که،فقط خدای آدم های خوب نیست....*تیکه ای از شعر زنده یاد حسین پناهیمنگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت صفر توسط میلاد | بخوانید...
ادامه مطلب
ساعت خوب ساعت شنی است ، هر لحظه به تو یادآوردی می کند ، دانه ای که افتاد دیگر باز نمی گردد . این وبلاگ هم قصه اش شده مثل همین ساعت شنی !! می نویسیم اینجا . تا وقتی و زمانی که بهش رجوع کردم بشه خاک گرفته های ذهن من . راستی یا من با همه فرق دارم یا همه با من !! هر چیزی که اینجاست واسه ذهن منه که اون لحظه در موردش داشتم فک می کردم ، پس احترام بذاریم بهش .پروفایلم عینه واقعیت فعاله و صفحات من توی فضای مجازی هم اون پایین تو قسمت من و فضای مجازی هست اگه کارم دارین.کانال تلگرام گمشده در زمان :https://t.me/l0stintimes بخوانید...
ادامه مطلب
گفتن یه سری حرف ها آدم رو سبک می کنه.پس تو دلتون نگه ندارید و بریزید بیرون حرفاتون رو.والا.اونم در جواب چهارتا آدم جاسوئیجی و کوچولو.منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۱ ساعت صفر توسط میلاد | بخوانید...
ادامه مطلب
بعضی روزها تیک تاک ساعت رو می شمری تا سریع تر فرار کنی از اون جایی که هستی!خونه و محل کار و پشت میز کار و خلاصه هر جایی هم میشه این حس بیاد سراغت.و من امروز در محل کارام دقیقا پرم از این حس!!!زودتر ساعت کارم تموم بشه و من بذارم برم بیرون از این چاردیواری که همه جا شده چاردیواری این روزها!حتی زیر سقف آسمون هم خودمون رو حبس می کنیم تو ماشین هامون و چاردیواری های متحرکمون:-(منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد ۱۴۰۱ ساعت صفر توسط میلاد | بخوانید...
ادامه مطلب
من آدمی نیستم که معاشرت با آدم ها رو براساس رتبه و منزلت شغلی اونا درجه بندی کنم.همیشه هم اتفاقا به بچه های خدمات احترام گذاشتم و دوستان خوبی بودم براشون.اما اکثر اوقات یه چیزهایی از طرف این آدم ها رخ میده که از اصل پشیمون میشم چرا با این آدم ها گرم گرفتم و فاصله خودم رو رعایت نکردم با این آدم ها.حرف ها و جملاتی که بعضی وقت ها در حضور دیگران و یا پیش خودم این آدم ها به کار می برن که نشونه دوستی نیست و اتفاقا نشونه بیشعوری و واقعا من رو اذیت می کنه که چرا با خودم اینطوری می کنم که یه آدم باهام اینطوری صحبت کنه!باور کنید من به آدم ها هیچ وقت نگاه بالا پایینی نداشتم و نخواهم داشت اما این که طرف به خودش اجازه میده در مورد بوی اتاق من یا نوع پوشش من هم نظر بده در حالی که من هیچ وقت تو دوستی هام ب...
ادامه مطلب