گمشده در زمان

متن مرتبط با «30 100 floors» در سایت گمشده در زمان نوشته شده است

100+91 . چهل روز + عاشورا

  • نیلوبلاگ

    حرمت هستی ما ای پدر از نام تو بود تو مپندار که رفتی و فراموش شدی پنجشنبه ای چهل روز ار روزی که بابام از این دنیا رفت گذشت . خواستم بگم که یادش همیشه تازست . من حسینم .... رو به سوی راستی باز آورید ای قوم .... روز عاشورا غروبش صبح بیداریست ...برگردید ... های های ای مردم از بیراهه ها برگردید ... های های ای کاروان رفته در دامان گمراهی باز راه کعبه را انگار گم کردید . برگردید ....ای کاش واقعا درس ...

    ادامه مطلب
  • 100+92 . 10 مهر 1365

  • نیلوبلاگ

    10 مهر 1365 : تاریخ گواهی می دهد پسری با قد 52 و ورزن 4/120 و دور سر 36 و مادری به اسم فریده و پدری به اسم کمال در تاریخ 10 مهر 1365 ساعت 2:31 بامداد در بیمارستان آریا (در بلوار کشاورز تهران) به دنیا آمده . خانواده او نامش را میلاد نهادند . تولدم .....منگنه به : یادها و خاطره ها + نوشته شده در دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۶ ساعت صفر توسطمیلاد | ...

    ادامه مطلب
  • 100+93 . نژاد پرستی

  • نیلوبلاگ

    ..... حلقه گمشده ورزش همگاني ما همكاري هاي بين بخشي است. به عنوان مثال وزارت نيرو در يك محله داراي استخر است ولي شهروندان همان محله نمي توانند با هزينه مناسب از خدمات آن استخر استفاده كنند: حتي وزارتخانه ها و دستگاه هاي اجرايي مختلف هم اماكن ورزشي خود را در اختيار كارمندان يكديگر قرار نمي دهند و دليل اين اتفاق هم فقدان اراده همكاري بين دستگاه هاي اجرايي براي ارتقاي سطح سلامت شهروندان از طريق ورزش ...

    ادامه مطلب
  • 100+89 . ما عقب ماندیم

  • نیلوبلاگ

    یکی از بهترین و شیوا ترین و مخلص کلام یکی از واقعی ترین کتاب هایی که هست تو بازار بدون شک همین کتاب چرا ما عقب مانده ایم دکتر ایزدی هستش . فک میکنم خوندن این کتاب تو این بلوشوی جامعه ما یکی از بهترین کارهایی هست که میشه انجام داد . تو جامعه ای که این روزها مثلا دختر نوجوان و جوان ما به بهانه محرم و تکیه و هیئت تا ساعت 12.30 و 1 شب بیرون از خونه است اما صبح ها باید پدر یا مادرش با ماشین تا جلوی در...

    ادامه مطلب
  • 100+90 . دربی مونیخ

  • نیلوبلاگ

    حس خوب یعنی اینکه ساعت 08:30 شب ، تو اوج بازی fifa17 تو دقیقه 105 بازی بایرن مونیخ و مونیخ 1860 که تو مونیخ 1860 رو برداشتی که یه کم تیمت ضعیف تر باشه و حریفت بایرن مونیخه و اوج حملاتت روی دروازه حریفت باشه ! بعد از خوردن توپ به تیر دروازه حریف و آه و حسرت تو ، اون برگرده بگه وای الان غذام می سوزه شب کشک بادمجون نداریم دیگه اونوقت باید زنگ بزنی از رستوران غذا بگیریا !!! و تو بگی عب نداره بذار با...

    ادامه مطلب
  • 100 91 . چهل روز + عاشورا

  • نیلوبلاگ

    حرمت هستی ما ای پدر از نام تو بود تو مپندار که رفتی و فراموش شدی پنجشنبه ای چهل روز ار روزی که بابام از این دنیا رفت گذشت . خواستم بگم که یادش همیشه تازست . من حسینم .... رو به سوی راستی باز آورید ای قوم .... روز عاشورا غروبش صبح بیداریست ...برگردید ... های های ای مردم از بیراهه ها برگردید ... های های ای کاروان رفته در دامان گمراهی باز راه کعبه را انگار گم کردید . برگردید ....ای کاش واقعا درس ...

    ادامه مطلب
  • 100+79 . برزخ ( هم شادم هم غمگین )

  • نیلوبلاگ

    12 شهریور شروع چهارمین سال ما شدن ( من + سپیده ) و اولین سالگرد عقد من که بابا نیست ..... عینه برزخ می مونه . شاد بودن واسه حس های ناب این سه سال گذشته و دوران عقدمون که طولانی هم شد و رسیدن به هم دیگه و اون روز عقد که چقدر خوب بود و چقدر استرس زا . و غم داشتن بابت نبودن کسی که تو این یک سال و نیم زندگی که رفتی سر خونه خودت هر وقت می خواستی یه دلر کاری هم بکنی از شرق تهران ( تهرانپارس ) بیست و چه...

    ادامه مطلب
  • 100+80 . تو هول و ولای پریشونی تو رو نداشتن

  • نیلوبلاگ

    نیستش نمی دونم کجاست ؟چه می کنه ؟ولی می دونم که ندارمش .......دل ، دل بابایی ، دیگه دل نیست دیگه دل نمیشه نه دیگه این دل واسه ما دل نمیشه منگنه به : ذهن امروز من + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت صفر توسطمیلاد ...

    ادامه مطلب
  • 100+81 . مداد و پاک کن

  • نیلوبلاگ

    هر چند زندگی تو یک ماه و نیم گذشته همواره دنبال اثبات این بوده که تازه کجاش رو دیدی !!! و اتفاقاتی که تو یه ماه گذشته افتاده برای یه سال یه نفر کافیه !! از کلاهبرداری 4 میلیونی تو روزهای اول بستری بابا تو بیمارستان به اسم دکتر تا اتفاقات بعد اون و حواشی و ....... و این آخری خراب شدن ماشین همین چند روز پیش دقیقا تو بهشت زهرا پیش بابا اونم به طرز عجیب و غریبی که واسه زنده رسیدنمون تا بهشت زهرا کلی خ...

    ادامه مطلب
  • 100+82 . تمیزکاری وبلاگی

  • نیلوبلاگ

    در اولین فرصت یه دستی به سر و روی پیوندهای وبلاگم می کشم ....... راستش رو بگم خیلی هاشون رو می خوام پاک کنم از پیوندهام . نه اینکه بد باشن نه اتفاقا از خوب ها هستن همشون . اما به قول یکی از بچه های بلاگر من چرا باید چشم بسوزونم واسه کسی که حتی به وبلاگ من سرم نمی زنه چه برسه به نظر دادن . اونوقت من مرتب چکش کنم و تازه براشم نظر بذارم . نه قربون دست ، دست رو می شوره رو ، رورو ....ما همچنان در کانال...

    ادامه مطلب
  • 100+83 . ستایش

  • نیلوبلاگ

    بی ربط نوشت اما با ربط : نمی دونم چی شد یه پیغام تو یکی از گروه های تلگرام باعث شد به کانال آلما توکل همون خرمالوی سیاه برم . خیلی وقت بود دیگه چیزی از ایشون نمی خوندم و اون به خاطر فرق خط فکری من با ایشون بود . (چرایی این مورد بماند که باعث تکدر خاطر ایشون نشه!! ) . اما یکی از چیزهایی که تو کانال ایشون باعث شد من یهو تصمیم به نوشتن بگیرم این بود که خانم توکل با بلند کردن بیرق حمایت از زنان و دختر...

    ادامه مطلب
  • 100+84 . کفش

  • نیلوبلاگ

    امروز صبح که از خونه زدم بیرن تا برسم دم سرویس که سوار بشم بیام سر کار ، کفی کفشم اذیتم می کرد . چسبش از بین رفته و وقتی راه می رم اونم تکون میخوره و اذیتم می کنه . یه بار قبل سوار شدن به سرویس نشستم روی نیمکت پارک و درستش کردم یه بار دیگه موقعی که از سرویس پیاده شدم و باید می آمدم تو ساختمون اذیتم کرد . نمی دونم گذرتون به خیابون ولیعصر افتاده یا نه و یه صدا و سیما از بیرون نگاه کردن یا نه ! صدا و...

    ادامه مطلب
  • 100+85 . شش ماه دوم سال

  • نیلوبلاگ

    طلوع آخرین شنبه تابستون .... چه باسرعت رفت این تابستون !! اصلا چه باسرعت رفته تا اینجا این سال لعنتی ! انگار همین دیروز بود روز 3 فروردین من تو محل کارم پست گذاشتم و از بارون بی امانی که داره میاد گله کردم ! چرا اینقدر عجله داره این سال 96 ؟ چرا عینه میمون بدترکیب سال 95 می مونه این خروس زشت ! هر چند میمون 95 هیچی رو از من نگرفت و اگه گرفت باز بهم پسش داد ، اما این خروس لعنتی ازم گرفت یکی از مهم ت...

    ادامه مطلب
  • 100+86 . مرثیه خوانی

  • نیلوبلاگ

    - دلم برای وبلاگ گمشده در زمان تو سال 93 تنگ شده ! همون جا که یهو از دلتنگی هام تو شیفت شب رادیو ساعت سه ، چهار صبح توش می نوشتم ، همون جایی که کلی خاطرات خوب داشتم باهاش . چقدر خوب بود . دلم تنگ شده برای اون حال و هواها . اصلا چرا باز برگشتم بلاگفا من و نرفتم بیان ؟ - دلم واسه تعصبم روی مجله همشهری جوان تنگه . چه تعصبی داشتم رو این مجله . از شماره 1 تا 400 رو باهاش بودم و از شماره 60 تا 400 رو هم...

    ادامه مطلب
  • 100+87 . دخالت

  • نیلوبلاگ

    من کلا با شوآف و دخالت هر کسی تو اموری که به اون مربوط نیست مخالفم ! حالا می خواد وزیر باشه یا هر چی ! مثلا فوتبالیست می تونه نظرش در مورد یه فیلم رو بگه و همه رو دعوت کنه به دیدن فیلم اما این که بخواد یهو بگه من از وزیر فرهنگ می خوام نگاه ویژه ای به این فیلم بکنه و یا مثلا بیاد به فلان منتقد بتازه که چرا راجب فلان فیلم این حرف رو زدی واقعا بدم میاد . مثلا یه هنرمند سینما می تونه از یه تیم فوتبال...

    ادامه مطلب
  • 100+88 . زاده فصل خزانم

  • نیلوبلاگ

    از این تابستون لعنتی فقط دو روز و نصفی دیگه باقی مونده تا می تونید ازش لذت ببرید که صدای نفس هاش رو می شنوم . صدای نفس های پاییز پشت گوشمه ......همیشه پاییز رو دوست داشتم . شاید چون خودم زاده فصل خزانم . شاید چون تولدم تو همین روزهای شروع پاییزه . اما دیگه نه تولد 10 مهر و نه شروع پاییز الان برام جذابیت نداره . اصلا یه جورایی فقط می خوام بیاد ، همین . احساس می کنم حالم عوض میشه . مثل اون شنبه ای ب...

    ادامه مطلب
  • 100+76 . اوس کمال

  • نیلوبلاگ

    اسم بابام سید کمال الیدن صفویان بود . من بهش می گفتم بابا .اما بعضی وقت ها آقا کمال یا اوس کمال هم صداش می زدم .اوس کمال رو خودم خیلی دوست داشتم .اوس کمال یکشنبه هفته پیش رفت پیش خدا .امروز هشتمین روز نبودن بابامه .برگشتم سر کار .خیلی سخته . خیلی ........من مطئنم بابام هنوز داره واسه حل مشکلات من نماز می خونه و دعا می کنه .خوش به حالت خدا ، که الان یه اوس کمال داری که دست به آچاره و کمکت می کنه .م...

    ادامه مطلب
  • 100+77 . گم شده

  • نیلوبلاگ

    گم كرده يا گم شدهمهم نيست در كدام جهان سِير ميكنىتمام اهميت ماجرا آنجاستكه ، از دست داده اى...مراقب دارائي هايتان باشيد.... پی نوشت : قدر همه چیز رو همون لحظه ای که هست بدونیم . نذاریم بشه حسرت و دلتنگی . نمی دونم اما هر چیزی از با ارزش ترین چیز ها که پدر و مادر هستن گرفته تا حتی یه خودکار یا مداد که بهش علاقه داریم رو باید همون لحظه ای که هست قدر بدونیم . منگنه به : ذهن امروز من, عکس نوشت, شعر ...

    ادامه مطلب
  • 100+75 . واسه فردا من می جنگم

  • نیلوبلاگ

    ...........همیشه این دلم به اون دلم می گه دکیتو این دنیای هیشکی به هیشکیهمیشه این دستت باید اون دستتو بگیرهورنه خلاصی ، خلاصی !این تیکه از شعر حسین پناهی شده مرهم من این روزها . بدجوری داریم می جنگم . جنگیدن سرنوشت ماست تو زندگی اما من به طرز عجیبی در حال جنگ هستم با همه چیز این روزها . حتی جنگ با خودم واسه فرونریختن از درون ، محکم بودن ......... من حتی تو گریه هامم خندیدم . + ضمیمه صوتی : ...

    ادامه مطلب
  • 100+71 . بابا زودتر بیا خونه . لطفا .

  • نیلوبلاگ

    ممنونم از تک تک بچه ها که حسابی تو این چند روز من رو شرمنده خودشون کردن و واقعا وقتی میام اینجا و پیام های محبت آمیز و دعاهاشون رو می بینم قوت قلب می گیریم . اتفاقا دیروز داشتم با خودم می گفتم که چقدر خوبه این همه انرژی مثبت و خوب و دعا به سمت بابای منه . و هر وقت دلم می گیره میام اینجا رو می خونم و آروم میشم . خوبه که دوستای نازنینی مثل شما دارم خدا کنه بتونم قدرتون رو بدونم . ببخشید که نگرانتون کردم و به خودم واجب دیدم یه چند خطی بنویسم براتون .....حقیقتش بعد از 8 . 9 روز بستری شدن بابا تو آی سی یو بیمارستان هنوز دکترها تشخیص نداده بودن بابام دقیقا چشه و بعد از مشورت با دکتر خانوادگیمون و ا...

    ادامه مطلب